الشيخ محمود الشبستري

57

گلشن راز ( فارسى )

جواب ز من بشنو حديث بىكم و بيش * ز نزديكى تو دور افتادى از خويش چو هستى را ظهورى در عدم شد * از آنجا قرب و بعد و بيش و كم شد قريب آن هست كورا رشّ نور است * بعيد آن نيستى كز هست دور است اگر نورى ز خود در تو رساند * ترا از هستى خود وارهاند چه حاصل مرترا زين بود و نابود * كز و گاهيست خوف و گه رجا بود نترسد زو كسى كورا شناسد * كه طفل از سايه خود مىهراسد نماند خوف اگر گردى روانه * نخواهد اسب تازى تازيانه ترا از آتش دوزخ چه باك است * گر از هستى تن و جان تو پاك است از آتش زرّ خالص برفروزد * چو غشى نبود اندر وى چه سوزد ؟ ترا غير تو چيزى نيست در پيش * و ليكن از وجود خود بينديش اگر در خويشتن گردى گرفتار * حجاب تو شود عالم به يك بار